فمینیست ها چه می خواهند؟

شاید سخن گفتن از فمینیسم ساده به نظر بیاید اما حقیقت اینجاست که تنوع گرایش های فمینیست که گاه تفاوت های اساسی با هم کار دارند، از یک طرف و برداشت های متفاوت و متناقض از فمینیسم و اهداف و دستاوردهایش از طرف دیگر نه تنها راه را برای خود این جنبش سخت و دشوار کرده، بلکه سخن گفتن و نقد آن را نیز پیچیده کرده است.
شاید سخن گفتن از فمینیسم ساده به نظر بیاید اما حقیقت اینجاست که تنوع گرایش های فمینیست که گاه تفاوت های اساسی با هم کار دارند، از یک طرف و برداشت های متفاوت و متناقض از فمینیسم و اهداف و دستاوردهایش از طرف دیگر نه تنها راه را برای خود این جنبش سخت و دشوار کرده، بلکه سخن گفتن و نقد آن را نیز پیچیده کرده است.

جنبش فمینیسم با اینکه ناقدان درونی بسیاری دارد و جریان های مختلف آن اهداف و راهبردهای یکدیگر را مدام به چالش می کشند اما همواره در برابر نقد خارجی از خود مقاومت نشان داده و کمتر چهره روامدارانه ای از خود نشان داده است.

قول معروفی وجود دارد که می گوید: «برای نابود کردن حقیقتی، خوب به آن حمله نکن؛ بلکه بد از آن دفاع کن.» این شاید همان اتفاقی باشد که برای جنبش های برابری خواهی زنان چه در دنیا و چه در ایران افتاده است.

امروز زنان و دختران زیادی را می بینیم که برای احقاق حقوق از دست رفته خود تلاش می کنند و نباید از حق گذشت که در جامعه ای مردسالار و سنتی، جنگیدن و خلاف موج شنا کردن کار چندان ساده ای نیست اما این موج هم مانند بسیاری از دیگر کنش های اجتماعی، دچار کج فهمی ها و بدفهمی های بسیاری شده است.

کافی است شما هم کمی چشم بگردانید و دقت کنید، نمونه های بسیار زیادی از زنان را می بینید که در حرف، خواهان داشتن حقوق برابر با مردان هستند اما خود تلویحا این خواسته را زیر سوال می برند یا در ازای گرفتن حق خود، حقوق مردان را زیر پا می گذارند.

یک بام و دو هوا برای زنان معترض

حتما بارها عبارت «خانم ها مقدم اند» را از زبان زنانی شنیده اید که به دنبال برابری هستند، یا بسیار دیده اید زنی را که خواستار حقوق برابر با مرد است و هنگام ازدواج خواهان گرفتن حق طلاق است، چون این را از اصول اولیه برابری زن و مرد می داند اما از داشتن مهریه سنگین نمی گذرد، یا آن دیگری که نان آوری را هنوز وظیفه مرد می داند و حتی اگر خارج از خانه کار کند، هیچ مسئولیت در قبال گذران زندگی مشترک نمی پذیرد یا در عین اینکه خواستار شرایط برابر استخدامی و موقعیت های شغلی یکسان است، با مردانه خواندن بعضی کارها از زیر انجام آن شانه خالی می کند.

اینها تناقضات بسیار گل درشت و ظاهری است که با دیدی نه چندان موشکافانه هم می توان به آن پی برد اما جنبش های برابری خواهی زنان با تناقضاتی بسیار بنیادی تر و ریشه ای تر روبرو است.

خواست ها و اهداف متفاوت از ابتدای شکل گیری این جنبش منجر به شکل گرفتن شاخه های متعددی از فمینیسم شد. شاید به همین دلیل است که با وجود اینکه این جنبش به دستاوردهای مهمی رسیده، باز هم تا رسیدن به نتایج اصلی راه درازی در پیش دارد.

اگر افزایش سطح تحصیلات و آگاهی و همچنین میزان مشارکت در اجتماع را به عنوان نمونه هایی از عملکرد مثبت این جنبش نام ببریم اما هنوز که هنوز است، ما شاهد انواع بی عدالتی هایی هستیم که بر ضد زنان اعمال می شود.

هرگاه پدیده ای دچار شکست می شود، باید علت را در تاریخچه آن پدیده و مسیر حرکتش از ابتدا تا انتها جستجو کرد. از ابتدای شکل گیر فمینیسم تعاریف و شاخه های متفاوتی از آن به وجود آمد. گروهی فمینیسم را جنبشی برای مبارزه با نابرابری ها و بی عدالتی ها علیه زنان می دانند و عده دیگر آن را پدیده اجتماعی کلان تری می بینند که هدفش فقط برابری زنان و مردان نیست، بلکه برای تغییر تمام ساختارهای اجتماعی و در کنار آن بهبود حضور زنان در جامعه تلاش می کند اما چیزی که تقریبا در بین تمام نحله های فمینیسم مورد توافق است، تلاش در جهت تحقق برابری حقوق زن و مرد است اما یک مشکل اساسی در اینجا وجود دارد و آن هم تعریف برابری است.

رویکرد اصلی فمینیسم ها در ابتدا برابری جنسی کامل بین مرد و زن بود. با همین ایده اولیه بود که مبارزات زنان شکل گرفت و دستاوردهای زیادی نیز در پی داشت اما تفاوت های طبیعی و بیولوژیکی بین زن و مرد منجر به شکست بسیاری از سیاست های فمینیستی شد. حتی می توان گفت که برخی از این سیاست ها در ذات خود چنان دچار تناقض بودند که در نهایت به ضرر زنان تمام می شدند. به عنوان مثال تلاش زنان برای ورود به بازار کار از دو جهت به آنها ضربه می زد، از یک طرف به دلیل ضعف جسمانی در پاره ای از مشاغل توانایی رقابت با مردان را نداشتند و از طرف دیگر علاوه بر اشتغال در بیرون از منزل، ناچار بودند وظایف مادرانگی و زنانگی خود را در خانه هم انجام دهند. اینجا بود که شاخه رادیکال فمینیسم شکل گرفت.

آنها سرخورده از نتایج به دست آمده رویکردی را در پیش گرفتند که در عمل منجر به جنگ و درگیری بین دو جنس شد. در واقع این رویکرد نه در پی دستیابی به برابری، بلکه در پی برتری جویی نسبت به جنس مخالف بود. هدف فمینیسم های رادیکال بیشتر از دستیابی به برابری، مبارزه با مردسالاری و طبعا تضعیف حقوق مردان بود.

یک بام و دو هوا برای زنان معترض

آنها می خواستند انتقام ظلم تاریخی روا داشته شده نسبت به زنان را از مردان بگیرند و چندان در پی تغییر ساختارهای اجتماعی نبودند. همین می شود که ما شاهد شکل گیری تفکری هستیم که در آن زن به بهانه احیای حقوق حقه خود چشم بر حقوق دیگری می بندد.

مسلم است که در ابتدا این دیگری مرد است اما رشد این تفکر زمانی مشکل ساز می شود که به کنار گذاشتن حقوق مرد خاتمه نمی یابد و به کنار گذاشتن تمام جامعه ختم می شود و البته شاخه های فمینیسم به همین دو دسته ختم نمی شوند.

فمینیسم های لیبرال که بر برابری بین زن و مرد در عرصه عمومی اجتماع تاکید می کردند یا مارکسیست فمینیسم ها که نظام سرمایه داری را عامل تمام بدبختی های زنان می دانستند و فمینیسم های سوسیالیست که ترکیبی از رادیکال ها و مارکسیست ها بودند و نظام مردسالار سرمایه دار را مورد نقد قرار می دادند.

اینها و ظهور ده ها شاخه دیگر از فمینیسم به خوبی نشان می دهد که با پدیده ای یکدست و یکپارچه سر و کار نداریم. کار به جایی رسیده که وقتی اما واتسون، هنرپیشه سری فیلم های «هری پاتر»، در دفاع از فمینیسم سخن می گوید، عده ای از فعالان حقوق زنان اعلان برائت کرده و از اینکه کسی مثل او که از نظر آنها ظاهری منطبق بر معیارهای جامعه مردسالار دارد نماد فمینیسم باشد، عصبانی هستند.

و حالا که پدیده ای با این همه تناقضات درونی در مفاهیم اولیه و شیوه و خط مشی وارد ایران شده، می توان اذعان کرد که کمتر برای شناخت واقعیت آن تلاش شده است و همواره با واکنش های چندگانه مواجه بوده است.

عده ای با دیدگاهی بدبینانه همواره فمینیسم و دستاوردهای آن را زیر سوال می برند و عده ای دیگر هر آنچه فمینیسم می گوید، بدون چون و چرا می پذیرند. خواسته های کلی زنان مشخص نیست و در بعضی موارد این خواسته ها زیر سایه دعواهای جنسیتی قرار گرفته و سوراخ دعا گم شده است. هم در جبهه منتقدان و هم در جبهه مدافعان هر کسی با هر دانشی درباره آن اظهارنظر می کند و حکم قطعی صادر می کند.

همین خوانش های متفاوت، ناآگاهانه و بدون مطالعه کافی از مبارزات برابری خواهی منجر به ظهور ملغمه ای از بایدها و نبایدها شده که نه تنها کمکی به بهبود وضعیت زنان در جامعه نمی کند، بلکه باعث محدود شدن هر چه بیشتر زنان می شود.

جنبش زنان ایران در عرصه نظری و درک، خلق و تولید مفاهیم به همان فقری مبتلاست که دیگر جنبش های ایران و فرهنگ ایرانی با آن درگیر هستند. تعداد فعالان اجتماعی زن انگشت شمار است و همین تعداد اندک هم نتوانسته اند کار نظری مدونی انجام دهند. تحرکاتی هم که توسط زنان انجام شده، از ضعف در مدیریت و سازماندهی رنج می برند.

زنان تشکل مستقلی برای فعالیت های خود ندارند و اغلب کارهای بنیادی و ریشه ای در سکوت و بدون برخورداری از حمایت های دولتی و مردمی انجام می گیرد و در عوض تریبون دست کسانی است که درک درستی از خواسته های زنان و اولویت هایشان ندارند.

اما سوالی که اینجا مطرح می شود، این است که آیا هیچ گونه چشم انداز نویدبخشی برای مبارزات زنان می توان متصور شد؟ آیا به صرف این تناقضات باید از ادامه تلاش ها دست برداشت و زنان را تشویق به خانه نشینی و سکوت کرد؟ و شاید تنها راه حل توجه به تفاوت های طبیعی و بیولوژیکی بین مرد و زن و در نتیجه پذیرش پاره ای از تمایزات و توجه به این نکته باشد که زن و مرد پیش از هر چیزی انسان هستند.

 

هفته نامه چلچراغ

مطلب پیشنهادی

Boos

چرا درونگراها می‌توانند رؤسای فوق‌العاده‌ای شوند

یک افسانه محبوب رایج این است که مدیران و رؤسای ارشد، حتما باید شخصیت‌های برونگرایی …

http://www.20script.ir